تبلیغات
مهدویت
نظرسنجی
کدام قسمت وبلاگ را بیشتر می پسندید؟






دوستان 1
دوستان 2

تبلیغات رایگان شما در این مکان



http://upload.iranvij.ir/images/nw50e5vt2hbwhd5fvpou.jpg

آن چه در حیات سیاسى امام هشتم (ع ) قابل توجه و دقت است ، مسئله ى خلافت و ولایتعهدى است كه از طرف مأمون الرشید خلیفه عباسى به آن حضرت پیشنهاد شد و آن حضرت از پذیرفتن خلافت سرباز زد ، و ولایتعهدى مأمون را به كراهت پذیرفت.

داستان آن به اختصار به روایت ابوصلت هروى چنین است : «وى مى گوید: در مرو ، خدمت امام رضا (ع ) بودم و مامون به آن حضرت گفت : اى فرزند رسول خدا (ص) فضیلت ، علم ، زهد ، پارسایى و عبادت تو را مى دانم ، و تو را در امر خلافت از خود شایسته تر مى دانم ، مى خواهم خود را از خلافت عزل كنم و به تو بسپارم و به تو بیعت نمایم . امام (ع ) فرمود: «اگر خلافت را خدا براى تو قرار داد ، روا نیست لباسى را كه خدا در قامت تو راست كرد ، بیرون كنى و به دیگران بدهى ، و اگر از آن تو نیست چگونه آن را به من مى سپارى ؟» مأمون گفت: «چاره ى ندارى جز آن كه بپذیرى !» امام (ع) فرمود: «هرگز این كار را نكنم ، مأمون بالاخره از اصرار خود ناامید گردید.» مأمون گفت: «وقتى كه خلافت را قبول نمى كنى ، پس ولایتعهدى مرا قبول كن .» امام رضا (ع) فرمود: «پدرم از پدرانش روایت كرد كه من قبل از تو مى میرم و با زهر شهید مى شوم.»  مأمون اصرار كرد و امام (ع ) اباء ورزید ، تا آن كه مأمون امام را تهدید كرد كه اگر ولایتعهدى مرا نپذیرى ، گردنت را مى زنم ، امام (ع ) قبول كرد به این شرط كه عزل و نصب نكند ، و عملاً كارى را انجام ندهد ، و سنت و شیوه اى را تغییر ندهد ، و از دور به حیث یك مشاور باشد ، و مأمون با این شرط موافقت كرد.»

جاى پرسش هست كه مأمون چرا خلافت و ولایتعهدى را براى امام هشتم (ع ) پینشهاد كرد؟  

مأمون كه به خاطر مسئله ى خلافت با برادرش امین جنگ داشت ، آیا قابل باور است كه یكسره دست از همه ى امتیازات بردارد ، و از اداره ى امور ممكلت منصرف شود و به گوشه ى بنشیند و به كارهاى شخصى خود بپردازد؟  هدف و منظور مأمون را باید از خود او بشنویم ، عده ى از عباسیان و دیگر پیروان مأمون بدو گفتند: «اى امیرالمؤمنین (ع ) چرا مى خواهى كه افتخار عظیم خلافت را از خاندان بنى عباس خارج كرده و به خاندان على (ع) برگردانى ؟» مأمون گفت :  اولاً ؛ این مرد بشكل پنهانى مردم را بسوى خود مى خواند ؛ و من او را ولیعهد خود كردم تا مردم را به سوى من دعوت نماید. دوماً ؛ تا به حكومت و خلافت ما اعتراف ننماید. ثانیاً ؛ تا شیفتگانش از وى روى گردان شوند ، و باور كنند كه او آنچنان كه ادعا داشت ، نه كم و نه زیاد هیچ ندارد.

بنابراین مأمون مى خواست با تحمیل ولایتعهدى ازمقام و منزلت معنوى امام (ع ) كاسته شود ، و حضرت رضا (ع ) از نفوذ كلام بماند ، و از چشم اطرافیانش ساقط شود ، و دیگر كسى او را به عنوان یك چهره ى مقدس و منزه نشناسد ، و در نتیجه اعتقاد مردم نسبت به آن حضرت ضعیف شده و اعتمادشان سلب گردد ، چه خلافت از نظر مردم نوعى آلودگى تلقى مى شد ، و وارد ساختن یك انسان مهذب در آن  ، باعث تنزل و سقوط اجتماعى او مى گردید ، از این جهت بود كه به آن حضرت اعتراض كردند ، و حضرت فرمود: «ترسیدم از آن كه اگر او را بحالش واگذارم ، چنان رخنه ى در كار ما پدید آورد كه نتوانم آن را سد كنم  ، و چنان مشكل براى ما خلق كند كه تاب نیاورم.»

منبع: سایت شهید آوینی با تلخیص




موضوع: پرسمان ، روایت ، ولایت و شهادت ،
برچسب: امام رضا(ع) ، سیره ، ولادت ، سیاست ، حکومت ، مامون ، ولایتعهدی ،
[ شنبه 15 شهریور 1393 ] [ 09:05 ب.ظ ] [ سرباز گمنام امام زمان ]
نظرات
لوگو ما

به ما امتیاز دهید
نوای وبلاگ

دریافت کد مدح و همخوانی العجل مولا العجل مولا

آرشیو مطالب
برای دیدن بیشتر کلیک کنید
آمار بازدید
بازدید امروز : نفر
بازدید دیروز : نفر
بازدید کل : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین به روز رسانی :